
دلم برات تنگه عزیز
یادی نمیکنی ز من
دارم دیوونه میشم و
نمی بینی نیاز من
می خوام ببینمت ولی
فاصله از من تا خداست
خودم هزار و یک طرف
همه هواسم به شماست
وقتی نمی بینم تو رو
چشمام رو واسه کی بخوام؟!
نفس برام سمی میشه
هوا رو واسه کی بخوام؟!
انگار نه انگار که دلی
برای بودن تو بود
رفتی و بین آدما
شدم یکی بود و نبود
یه جور واقعی تو رو
حس میکنم توی تنم
به جون تو بدون تو
دیگه دارم دق میکنم
صورت ماه تو عزیز
دیوارای خونه شده
هرکه می بینتم میگه
طفلکی دیوونه شده
تو رو خدا راضی نشو
بیشتر از این هدر بشم
دیگه بسه راضی نشو
اینجوری در بدر بشم

مثل سرگذشت درياست قصهات٬عزيز ازدست رفتهام !
هميشه آبی٬
هميشه آرام٬
ميان موجی ازدلواپسیها٬هميشه غمگين،
مثل سرگذشت باران است قصهات ٬ عزيز دلم!!!
وقتی که هست ٬ لبريزم می کند از دانه های پر سخاوت اش ;
خيسم می کند ميان اين همه قحطی رطوبت عشق
و وقتی که نيست٬
خاطره بويش در بارش اولين قطره بر خاک ٬آشوبی می اندازد به دلم،
که چاره ای نمی ماند جز دويدن به سوی يک سراسيمگی بی انتها
به که آويزم ميان اين همه دلتنگی؟
ميان اين خزان نو رسيده بهار؟
به که برم شکايت اين خاک سرد ؟
شکايت غريبانه اين سفر بی کلام؟
سفرت مثل خواب است هنوز ٬
مثل بی باوری يک حقيقت گنگ
مثل ستاره ای که نمی بينمش
و می دانم حتما جايی هست ميان ابرهای ناخوانده آسمان
مثل ستاره ای که نمی بينمش و
شک می کنم به توانايی چشمانم ٬ نه به حضور پر بخشايش آن
سفرت مثل هر بار نيست ،غريب است
آتش می زند دلم را
بند می آورد نفسم را
دريا مي کند چشمانم را
و هنوز چند روز نگذشته از بدرقه بی آبش ٬
تنگ ميکند سينه ام را
غصه ام می گيرد ازاين بی اعتباری شرمناک ٬ در پيش خدا
همان شب که گفتی :
"دعا کن برای رفتن بی زحمتم "
دعا نکردم و شنيد خدا دعای نکردهام را !
اما در شب پر آشوب مرگ ٬ که دعا کردم برای نرفتنت
به زاری٬به فرياد٬به درد
نشنيد خدا دعای کرده ام را!
سفرت مثل بی باوری يک خواب است هنوز
و يادت ،
مرثيه حزن انگيز حسرت
و وداعت ٬
مثل ريزش ناگهانی سبزترين برگ ٬
برای رد ادعای شوم فصلی که گمان میکند آغاز بهار دلکش زندگی است .
سفرت مثل خواب است هنوز گلم
مثل خواب
مثل خواب...

ممنون از همتون که با نظرای زیباتون منو
شرمنده میکنین.من این روزها حال و روز
خوشی ندارم به دلیل یه سری مشکلاتی
که واسم پیش اومده دیگه دارم دیوونه میشم
از شما هم عذر می خوام که نمیتونم زود به زود
آپ کنم،آخه به امتحانات فاینال هم خوردم و دیگه
اصلاً هیچی،خلاصه ریختم به هم.
فقط ازتون میخوام که واسمون دعا کنید....
دیوونه ی نگات شدم
عاشق خنده هات شدم
شونه برای گریه هات
من خاک زیر پات شدم
تو اون فرشته خدا
که اومدی از قصه ها
اون که از اولین نگاه
عشق رو با من کرد آشنا
نه،نرو،نگو نمیشه
بمون واسه همیشه
نگو که شاید باید جدا شیم
نگو نمیشه من و تو ما شیم
نگو که شاید قسمت همین بود
که با سکوت شب آشنا شیم
نگو شکستی عهدی که بستی
به اون خدایی که می پرستی
نگو که تنها گل بهارم
فقط توبودی فقط توهستی
نه،نرو،نگو نمیشه
بمون واسه همیشه
نگو که شاید باید جدا شیم
نگو نمیشه من و تو ما شیم
نگو که شاید قسمت همین بود
که با سکوت شب آشنا شیم
....
..
..
.
