نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد
چراغ آسودگی ها در افق پیداست.
در ای ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا،دلم تنهاست،
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست!
خروش موج با من میکند نجوا:
ـ که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت،
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت،...
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین بر کنم نیست
امید آن که جان خسته را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست.